به یاد استاد حمید سمندریان
دیروز به قدری دلم گرفت که نتونستم جلوی اشکام رو نگیرم همینطور شر شر ریخت
همیشه دوست داشتم استاد بزرگ تئاتر و بازیگری ایران رو ببینم که نشد
استاد حمید سمندریان همیشه توی مدتی که سر در آوردم سینما و تئاتر چیه این اسم رو می شنیدم ،
حیف حیف حیف
چیزی برای گفتن بیشتر ندارم خدا داره نعمت های بزرگی که به ملت ما داده بود رو از ما می گیره چون قدرش رو ندونستیم.

در ادامه نوشته استاد رضا کیانیان رو میزارم :
راست میگی دلم گرفت و بارانی شد.. با ابرهای سیاه آمیخت.. اما به مرگ او حسودی کردم
با آبرو رفت
کم درد کشید و رفت
کسی آرزوی مرگش را نکرد و رفت
شیمیدرمانی نکرد و رفت
آلزایمر نگرفت و رفت
تا دو هفته قبل از رفتنش نمایشهای روی صحنه را میدید
هنوز از شوق تئاتر لبریز بود.
با اشتیاق «بازی استریند برگ» را تحلیل میکرد.. یک تحلیل امروزی و متفاوت با اجراهای قبلی.
همین دو هفته آخر که بیشتر خواب بود یا خودش را به خواب میزد تا صحبتی از تئاتر میشد مینشست و با اشتیاقی که فقط برای یک آدم سالم تعریف میشود داد سخن میداد.
و به من که قرار بود نقش «ادگار» را در همین نمایش بازی کنم، میگفت اگر گاهی «ادگار» به جایی که ما نمیدانیم کجاست خیره میشود...... به مرگ خیره شده است بعد میخندید و میگفت اگر زنده موندم بیشتر حرف میزنیم. هم میدانست دارد میمیرد و هم به مرگ لبخند میزد.»

یادشون گرامی
امیدوارم بیش از پیش قدر داشته هامون رو بدونیم قبل از دست دادنشون بیدار شیم از این خواب غفلت.
پی نوشت : عکس استاد با رضا کیانیان در مراسم مرحوم احمد آقالو هست یاد ایشان هم گرامی :(



اشکها و لبخند ها تنها برای تو