دلگرفتگی
به نام حضرت دوست
یکبار دلم گرفت...
فکر کردم شب شده است،
زمستان شده است.
و من درون سردترین نقطه جهان چنبر زدهام و یک تل خاکستر روبرویم که انگار سالهاست خاموش مانده است.
همچون محتضری که با هر دم قطعه ای از روحش را به بیرون می دهد.
وای از دل گرفته ...
وای از زبان گرفته ...
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۸ ساعت 9:51 توسط فریاد خاموش
|
اشکها و لبخند ها تنها برای تو