دلگرفتگی

به نام حضرت دوست

یکبار دلم گرفت...
فکر کردم شب شده است،
زمستان شده است.
و من درون سردترین نقطه جهان چنبر زده‌ام و یک تل خاکستر روبرویم که انگار سالهاست خاموش مانده است.

همچون محتضری که با هر دم  قطعه ای از روحش را به بیرون می دهد.

وای از دل گرفته ... 
وای از زبان گرفته ...

جان های پاک

سلامٌ على أرواح طاهرة أبت الموت
إلا شرفاً و وفت

سلام بر روح و جان هاي پاكي كه
چيزي جز شرف از مرگ نخواستند
و وفات یافتند...