نشانه های اندیشیدنی 23

سلام دوستان
در ادامه مجموعه مباحث نشانه های اندیشیدنی با شما هستم چند آیه از سوره بقره در مورد کتمان حق و ... براتون میزارم. امیدوارم مفید واقع بشوند:

و مال یکدیگر را به ناحق مخورید و آن را به نزد قاضیان نیفکنید که (به وسیله رشوه و زور) پاره‌ای از اموال مردم را بخورید با آنکه (شما بطلان دعوی خود را) می‌دانید.

سوره بقره آیه 188
ترجمه الهی قمشه ای

و از مردم کس هست که تو را از گفتار دلفریب خود به شگفت آرد (تا از دروغ به متاع دنیا رسد) و خدا را به راستی نیّت خود گواه گیرد حال آنکه این کس بدترین دشمن (اسلام) است.


سوره بقره آیه 204
ترجمه الهی قمشه ای

...، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید.

سوره بقره آیه 216
ترجمه الهی قمشه ای

ای اهل ایمان، انفاق کنید از بهترین آنچه اندوخته‌اید، و از آنچه برای شما از زمین می‌رویانیم، و بدها را برای انفاق در نظر نگیرید، در صورتی که خود شما جنس بد را نستانید مگر آنکه از بدی آن چشم پوشی کنید؛ و بدانید که خدا بی‌نیاز و ستوده صفات است.

سوره بقره آیه 267
ترجمه الهی قمشه ای

برای پیگیری این مبحث لینک های زیر را مطالعه کنید:

نشانه های اندیشیدنی 
نشانه های اندیشیدنی 2
نشانه های اندیشیدنی 3
نشانه های اندیشیدنی 4
نشانه های اندیشیدنی 5
نشانه های اندیشیدنی 6

نشانه های اندیشیدنی 7

نشانه های اندیشیدنی 8

نشانه های اندیشیدنی 9

نشانه های اندیشیدنی 10

نشانه های اندیشیدنی 11

نشانه های اندیشیدنی 12

نشانه های اندیشیدنی 13

نشانه های اندیشیدنی 14

نشانه های اندیشیدنی 15

نشانه های اندیشیدنی 16

نشانه های اندیشیدنی 17

نشانه های اندیشیدنی 18

نشانه های اندیشیدنی 19

نشانه های اندیشیدنی 20
نشانه های اندیشیدنی 21

نشانه های اندیشیدنی 22

روز استقلال مالزی

سلام
امروز روز استقلال مالزی یا به قول خودشون Merdeka هست
31 آگوست (اوت) 1957 فدراسیون مالزی استقلال یافت. مالزیایی ها این روز رو Merdeka یا روز استقلال مالزی می نامند و جشن می گیرند.
امسال 57 امین سال استقلال مالزی هست.

هر ساله پیش از فرا رسیدن ‎ روز ملی و روز استقلال مالزی فروشگاه‌های این کشور لوازم و تجهیزات برپایی جشن را در معرض فروش قرار می‌دهند و جشن‌های مربوط به استقلال حدود یک ماه در سراسر کشور بر پا می‌شود.
مالزی 57 سال پیش به استقلال دست یافت. این کشور پبش از استقلال خود در اواسط قرن بیستم، از قرن پانزدهم میلادی به مدت بیش از پنج قرن جولانگاه استعمارگران پرتغالی، هلندی و انگلیسی بوده است. مالزی دوره کوتاه سه ساله‌ای در جنگ جهانی دوم نیز به اشغال ژاپن درآمد که با شکست ژاپن در جنگ، انگلیسی‌ها دوباره سلطه استعماری خود را بر این کشور ادامه دادند.
مالزی تا پیش از استقلال خود در سال 1957 به عنوان اتحادیه مالایا نامیده می شد و تحت استعمار انگلستان قرار داشت. تانکو عبدالرحمن که مالزیایی‌ها وی را گاندی مالزی می‌نامند و در این کشور از وی به احترام یاد می‌کنند، رهبری استقلال این کشور را برعهده داشت.
پس از پایان جنگ جهانی دوم در اول آوریل 1946 ایالت‌های خودمختار شبه جزیره مالایا اتحادیه‌ای تشکیل دادند که به اتحادیه مالایا موسوم شد. دولت انگلستان که از سال 1895 بر این منطقه تسلط کامل داشت با تشکیل این اتحادیه موافقت کرد. این اتحادیه در اول فوریه1948 به فدراسیون مالایا تبدیل شد.
در پی مذاکرات مفصلی که میان فعالان سیاسی مالایا به ویژه حزب آمنو، اتحادیه مالایی تباران متحد به عمل آمد، موافقتنامه‌ای امضا شد که طبق آن فدراسیون مالایا در 31 اوت 1957 به صورت یکی از کشورهای مشترک المنافع به استقلال رسید و در17 سپتامبر 1957 به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.
در 16 سپتامبر 1963 از فدراسیون مالایا و بندر سنگاپور واقع در منتهی الیه شبه جزیره مالایا و دو ایالت صباح و ساراواک واقع در شبه جزیره برنئو کشور جدیدی به نام فدراسیون مالزی به وجود آمد.
بندر سنگاپور در 16 اوت 1965 از اتحادیه مذکور خارج شد و به استقلال رسید. اما فدراسیون مالزی همچنان به حیات سیاسی خود ادامه داد.
روز استقلال مالزی مبارک یا Selamat Hari Merdeka

شایعه

دو تا از بهترین دیالوگ های فیلم Doubt یا شک


Father Brendan Flynn
: Doubt can be a bond as powerful and sustaining as certainty. When you are lost, you are not alone.

Father Brendan Flynn: A woman was gossiping with her friend about a man whom they hardly knew - I know none of you have ever done this. That night, she had a dream: a great hand appeared over her and pointed down on her. She was immediately seized with an overwhelming sense of guilt. The next day she went to confession. She got the old parish priest, Father O' Rourke, and she told him the whole thing. 'Is gossiping a sin?' she asked the old man. 'Was that God All Mighty's hand pointing down at me? Should I ask for your absolution? Father, have I done something wrong?' 'Yes,' Father O' Rourke answered her. 'Yes, you ignorant, badly-brought-up female. You have blamed false witness on your neighbor. You played fast and loose with his reputation, and you should be heartily ashamed.' So, the woman said she was sorry, and asked for forgiveness. 'Not so fast,' says O' Rourke. 'I want you to go home, take a pillow upon your roof, cut it open with a knife, and return here to me.' So, the woman went home: took a pillow off her bed, a knife from the drawer, went up the fire escape to her roof, and stabbed the pillow. Then she went back to the old parish priest as instructed. 'Did you gut the pillow with a knife?' he says. 'Yes, Father.' 'And what were the results?' 'Feathers,' she said. 'Feathers?' he repeated. 'Feathers; everywhere, Father.' 'Now I want you to go back and gather up every last feather that flew out onto the wind,' 'Well,' she said, 'it can't be done. I don't know where they went. The wind took them all over.' 'And that,' said Father O' Rourke, 'is gossip!'

ترجمه :

خانمي پشت سر مردي که به سختي مي شناخت پيش دوستش غيبت ميکرد

اون شب اون يه خواب ديد يه دست بزرگ جلوش ظاهر شد و بهش اشاره کرده بود

اون خيلي سريع احساس گناه بزرگي را در خودش حس کرد

روز بعد اون براي اعتراف رفت

و با کشيش پيري نوبت گرفت (پدر اوروک)

و بهش کل قضيه رو گفت

اون از پيرمرد پرسيد: آيا شايعه پراکني گناهه ؟ اون دست خدا بود که به من اشاره کرده بود؟ من بايد بخشش بخوام؟ پدر، بهم بگو، من کار اشتباهي کردم؟

پدر اورورک بهش جواب داد: آره، بله، تو خيلي ناداني کردي

تو بدون دليل درست همسايه ات را متهم کردي، تو خيلي زود بازي را به راه انداختي و آبروي اونو لکه دار کردي و بايد واقعا شرمنده باشي

پس زن گفت که متاسف بود و بخشش خواست.

کشيش اوروک گفت: نه اينقدر سريع، ميخوام که بري خونه، يک بالش ببري رو ي پشت بام با چاقو ببريش و برش گردوني اينجا پيش من.

پس زن رفت خونه، يه بالش از تختش برداشت يه چاقو از کشو برداشت

از پله اضطراري رفت رو پشت بام و با چاقو بالش را پاره کرد

 بعدش برگشت پيش کشيش

 اون گفت بالش رو با چاقو زدي؟

بله پدر

و نتيجه چي بود؟

اون گفت : پر

اون تکرار کرد : پر؟ پرها همه جا پخش شدند ، پدر

 حالا ميخوام برگردي

و تا آخرين پري که باد برده رو جمع کني

خب، اون گفت: نميتونم اينکارو بکنم

نميدونم کجا رفتن باد اونها را همه جا برد

پدر اوروک گفت: و اين شايعه است