سلام نوشته زیر توسط یکی از هم دانشگاهی های خوش ذوقمون نوشته شده گفتم از دست ندید:


از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان, حاکمی دم دمی مزاج در کشوری زمامدار بود. روزی این حاکم برای سرکشی با لباس مبدل به شهر رفت, گزار وی به قهوه خانه جنب دروازه شهر افتاد. رفت و انجا نشست که ببیند چه خبر است. دید که رعایایی که در کار باربری یا سوداگری اند, دارند از وضع مالیات ورودی شهر مینالند؛ که این چه بساطی است و چرا حکومت به زور از ما دو سکه مالیات ورود به شهر را میگیرد و با این وضعیت سودی برایمان نمیماند که خرج عایله مان را بدهیم و خلاصه غرغر. شاه که آن روز سر دماغ بود و به قول معروف اوقاتش بجا بود, با خودش اندیشید که راست میگویند این بدبخت ها. مگر این دو سکه چه دردی از دربار دوا میکند که اینقدر بدبختها رو در مضیقه گذاشتیم!!!! فلذا وقتی به دربار برگشت دستور داد که این دو سکه مالیات را کاهش دهند به یک سکه و هرچه صدراعظمش که گرگ باران دیده ای بود گفت: نکنید تصدقتان شود. رعیت را یاغی نکنید؛ به خرج شاه نرفت که نرفت. 
القصه, بعد از گذشت چند هفته از ابلاغ حکم ملوکانه, شاه که میخواست سیاستش در مملکت داری را به رخ صدراعظم بکشد او را همراه کرد و دو نفری, ملبس به ژنده ای رفتند در آن قهوه خانه کذایی و نشستند. که داد اولین باربر درامد که :
این سلطان خرفت چه کرده برای ما!!!!
و دومی پشتش را گرفت که: 
هیچی ارواح ان پدره پدرسوخته اش, خراج را کرده یک سکه
و همینجوری دیگران که:
خیال کرده ما با این یک سکه خر میشویم و یادمان میرود چگونه دارد خروار خروار ملت را میچاپد!!!
برود این لافها را برای سوگلی های حرم سرایش بزند.
مرتیکه مادر بخطا فکر کرده با جماعت هالوها طرف است!!!
اصلا باید برویم و حسابمان را با این شغال در پوست میش یکسره کنیم و بفرستیمش ور دست ان اجداد گور به گوری اش.
خلاصه, شاه که از این لاتی ها و الواطی ها سخت مشوش شده بود خواست برخیزد و غرشی بکند و این جیره خواران نمک نشناس را به عقوبت جسارتشان برساند و خلاصه بدهد پوست تک تکشان را بکنند, که صدر اعظم دستش را گرفت و گفت: بنشینید قبله عالم که مسجد جای بی وضویی نیست و اگر بفهمند که حضرت همان شاهنشاهید, تکه بزرگ جفتمان گوش چپمان است. شاه که همچین بفهمی نفهمی خودش هم از دیدن خشم باربران هول برش داشته بود, نشست و گفت: به قصر که برسم میدهم شیردان نوامیس همه شان را جلوی چشمشان از حلقشان بیرون کشیده و به الت خر ببندند تا حساب کار دستشان بیاید. وزیر که میدانست این شاه خرتر از این حرف هاست و در مراجعت به قصر نمیشود به هیچ زبانی از این تصمیم منصرفش کرد و خلاصه شری عظیم در راه است با زبان نرم گفت: ولی من راه دیگری دارم قبله عالم, که هم نوامیسشان را بی عفت کنیم و هم انها با دست خودشان نوامیسشان را به ما تحویل دهند و صد البته بابت زحمتمان در این کار, پول بیشتری هم به ما بدهند. شاه که تو بدجور توپش پر بود براشفت که پدرسوخته, وسط این غائله طنزت گرفته, نکند هوس اخته شدن را داری. وزیر گفت: امورشان را به من بسپارید و اگر ظرف شش ماه ان نشد که گفتم هم من وهم همه انها را گردن بزنید و نوامیسمان را حراج کنید. شاه هم پذیرفت و خلاصه برخواستند و با دماغ سوخته و دم بریده به قصر برگشتند 
خلاصه فردای ان روز, صدر اعظم که شغال پیری بود دستور داد یک عده افسر گردن کلفت رفتند دم دروازه و قراول ایستادند تا مردم حساب کار امد دستشان و ماست ها را کیسه کردند و سر و صداها خوابید
القصه, ماه اول که گذشت و صداها که خوابید, صدر اعظم مالیات را کرد سه سکه و تعداد سربازها را دوبرابر کرد و پنج تن از معترضین را هم گردن زد تا خفقان ایجاد شد
ماه دوم مالیات شد شش سکه و پنج سر بریده دیگر
ماه سوم مالیات شد هفت سکه و با اندکی رشوه به ملای شهر, تجاوز به نوامیس باربران برای افسران حلال شد
ماه چهارم مالیات شد ده سکه و نوامیس ملت بدبخت حلال و اضافه بر آن هر فرد مذکری هم که میخواست از دروازه رد شود باید ابتدا کامی به افسران میداد. 
و برای هر ماه, سر و صداها با پنج سر بریده میخوابید
ماه پنجم وزیر از شاه خواست که با جلال و جبروتی پرشکوه جهت سرکشی وارد دروازه شود.
خلاصه, شاه نزول اجلال فرمود و در نهایت تعجب دی,د ملت بیچاره میایند و مثل بچه ادم ده سکه را میدهند و مردان بند تمبان شل میکنند و زنان کش چادر و چادچوق؛ و پس از کام گیری افسران وارد شهر میشوند. شاه از تعجب چرتش پاره شده بود سخت مشغول تماشای خفت این گردن کشان سابق بود که چگونه بره هایی رام شده اند, که صدراعظم سر در گوشش کرد و چیزی زمزمه کرد و شاه جملاتی که صدر اعظم به او اموخته بود را جمله جمله واگویه کرد: پدرسوخته ها جمع کنید این بساط را, شما افسر شدید که حافظ منافع ملت باشید یا متجاوز به اموالشان؟!؟!؟ از کجا بیاورند ده سکه مالیات بیاورند این بدبخت ها!!!! از همین امروز مالیات را میکنید پنج سکه. ایضا, بی ناموسها!! اینجا دروازه شهر است یا محل لواط!!؟؟ حالا زنهاشان که به حکم خدا بر شما حلالند هیچ. با مردهایشان چه کار دارید؟؟؟ از فردا هر افسری را که به مردی تجاوز کند در ملا عام از بیضه اویزان میکنیم تااین قسم بی شرفی ها یادش برود.
خلاصه فرامینی که صدراعظم به شاه توصیه کرده بود صادر شد و شاه هم با همان فر ملوکانه به قصر برگشت.
سرانجام ماه ششم رسید و شاه و صدراعظم ملبس وارد همان قهوه خانه اول داستان شدند و نشستند؛ که یکی با خوشحالی و حالتی پرغرور گفت:
خدا بیامرزد اجداد این اعلاحضرت را, حساب این افسران بی هم چیز را کف دستشان گذاشت. کجا شاهی پیدا کنیم به این خوبی!!! حداقل دیگر به ماتحتمان کاری ندارند. پاینده باشد
و همه با شادی و غرور گفتند: پانیده باشد
شاه که از سیاست صدراعظم انگشت به دهان مانده بود، با لبخندی گفت مرحبا به سیاستت, مالیات شده پنج سکه و نوامیسشان هم هر روزه به تاراج میرود و ببین چگونه حمد و ثنای ما را میگویند!!!!
.
.
حالا از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان با دیدن وضعیت اخیر ارز و سکه به یاد قصه بالا میافتم!!! تا همین چند روزه قبل قیمت دلار دولتی بود 1070 تومن و دلار ازاد 1200 تومن و مردم داشتند سراغ ان 3000 میلیارد پول دزدی را میگرفتند؛ که به ناگاه ارز ازاد ظرف چند روز رسید به 2100 تومن و بعد از چند روز و به قول معروف جا افتادن مسئاله برای ما رعایا, مدیران محترم, نشسته بر سریر البته خدمتشان امدند که ای صرافی های بی وجدان دلار را کردید 2100 تومن؟؟؟؟ شکر خوردید!!!! از فردا میشود 1260 تومان (تازه اگر بشود) یا میدهیم دمارتان را دربیاورند. حالا مسئله اینجاست که مدیر محترم طالب خدمت!! دلار که تا همین هفته پیش 1070 تومن به صورت دولتی و 1200 تومن به صورت ازاد بود. اینکه تو گفتی که از هر دوی ان که بالاتر است!!! اگر تحریم دارد کمر ما را میشکند پس اینهمه هارت و پورتت چه است؟؟ مگر شما نبودید که اینهمه رجز خواندید که ال است و بل است!!! واگر مشکل ان نیست چرا خودتان قیمت ارز را بالا بردید؟؟؟ این مابه التفاوت 190 تومنی به جیب که میرود؟؟ شاید این هم قرار است به عنوان چاشنی همان پول نفت معهود بیاید سر سفره ما رعایا!! جالب ان است که افرادی از این اقدامش حمایت هم میکنند. میگویند بازار را تثبیت کرده. یعنی دلار 1070 تومنی را تبدیل به دلار 1260 تومنی کردن تشویق هم دارد!!! اگر منظورتان واقعی سازی قیمت ارز است همگان میدانند که قیمت واقعی دلار در خوش بینانه ترین حالت 2400 تومان است. این نشد جز همان افزایش دو سکه دوسکه مالیات در داستان بالا؟؟؟ از همه اینها گذشته این وسط هالویی پیدا شد و گفت: توجه کردی که چند روزیست هیچ کس از عاقبت آن 3000 میلیارد کذایی خبری نمیگیرد!!!!.....ولش کن بابا. پاینده باشند. حداقل دیگر به ماتحتمان کاری ندارند. پاینده باشند.
م.ز.عینکی